العلامة المجلسي

972

حياة القلوب ( فارسي )

شكر كرد وماهيها را پاكيزه كرد وبه خانه آورد ، پس آن زن بسيار شاد شد وگفت : مىخواهم پدر ومادر مرا بطلبى تا بدانند كه تو كسب كرده‌اى . چون ايشان را طلبيدند واز آن ما هي تناول نمودند ، سليمان به ايشان گفت : آيا مرا مىشناسيد ؟ گفتند : نه واللّه نمىشناسيم تو را ، امّا از تو بهتر كسى را نديده‌ايم . پس انگشتر خود را كه در شكم ما هي يافته بود بيرون آورد ودر دست كرد ودر همان ساعت مرغان وجنّيان همه بر أو گرد آمدند وباد در فرمان أو شد وپادشاهى أو ظاهر گرديد ، وآن زن را وپدر ومادر أو را برداشت وبه بلاد إصطخر آورد وشيعيان أو از أطراف عالم به نزد أو جمع شدند وشاد گرديدند واز شدّتها كه ايشان را در غيبت آن حضرت رو داده بود فرج يافتند ، مدتي پادشاهى كرد چون هنگام وفات آن حضرت شد آصف پسر برخيا را وصىّ خود گردانيد به امر الهى ، وپيوسته شيعيان به نزد آصف مىآمدند ومسائل دين خود را از أو اخذ مىنمودند . پس خدا آصف را از ميان ايشان غايب گردانيد به غيبت طولانى ، پس باز از براي شيعيان ظاهر شد ومدتي در ميان ايشان ماند ، پس ايشان را وداع كرد ، گفتند : ديگر كجا تو را ببينيم ؟ فرمود : نزد صراط در قيامت . واز ايشان غايب گرديد ، وبه سبب غايب شدن أو بليّه بر بني إسرائيل سخت شد وبخت‌نصر بر ايشان مستولى شد وكرد نسبت به ايشان آنچه كرد « 1 » . شيخ طوسي عليه الرحمة در كتاب امالى به سند معتبر ديگر از آن حضرت روايت كرده است كه : چون پادشاهى سليمان عليه السّلام از أو برطرف شد ، از ميان قوم خود بيرون رفت ومهمان مرد بزرگى شد ، آن مرد ضيافت نيكو كرد آن حضرت را واحسان بسيار به آن حضرت نمود وتعظيم وتوقير بسيار به آن حضرت فرمود به سبب فضايل وكمالات و

--> ( 1 ) . كمال الدين وتمام النعمة 156 ، ودر آنجا روايت از امام جواد عليه السّلام نقل شده است .